مجموعة مؤلفين ( مترجم : عبد الحسين بينش )
116
مع الركب الحسيني ( با كاروان حسينى ) ( فارسي )
قيامت آنان را واخواهد نهاد . » « 1 » ولى با وجود اين نه تنها امام حسين را يارى نكرد ، بلكه از آن حضرت خواست كه با يزيد بيعت كند . همه آنهايى كه از اباعبدالله عليه السلام خواستند قيام نكند و خود را به كشتن ندهد ؛ و از يارى آن حضرت خوددارى كردند از زبان پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم شنيده بودند كه حسين كشته مىشود و شنيده بودند كه « او نزد هر قومى كشته شود و از او دفاع نكنند ، خداوند دل و زبانشان را دوگانه خواهد ساخت . » « 2 » شريك بن اعور و گروه همراهش كه از شيعيان على عليه السلام بودند ، عبيدالله زياد را از بصره تا كوفه همراهى مىكردند . در طول راه ، اينان يكى پس از ديگرى خود را به زمين مىافكندند و تظاهر به بيمارى مىكردند ؛ شايد ابن زياد به خاطر آنان تأخير كند و حسين عليه السلام پيش از او به كوفه برسد و حكومت آنجا را به دست بگيرد . ببينيد ضعف روحى چگونه دست و پاى كسى را كه بدان دچار گشته مىبندد شريك و همراهانش آرزو مىكنند كه اى كاش زمام امور بهدست امام عليه السلام بيفتد ، ولى بهجاى به تعويق افكندن ابن زياد و يا قتل وى در بصره ، در طول راه ، با هزار و يك حيله ، تنها به اين بسنده مىكنند كه خود را در راه بر زمين بيندازند ، به اميد اين كه او در وقت مناسب به كوفه نرسد ! اين عبيدالله بن حرّ جعفى است كه امام عليه السلام او را به يارى خويش فرامىخواند و او به ضعف روحى خود اعتراف مىكند و مىگويد : به خدا سوگند من مىدانم كه هر كس تو را همراهى كند در روز قيامت سعادتمند است ، ولى معلوم نيست من بتوانم برايت كارى بكنم و در كوفه هم براى تو ياورى نمىشناسم . تو را به خدا سوگند مرا از چنين كارى معاف بدار ، زيرا كه هنوز خود را آماده مرگ نمىبينم ! اما اين اسبم - ملحقه - را ، كه به خدا سوگند ، سوار بر آن در طلب چيزى نرفتم ، مگر كه بدان دست يافتم ، و هرگاه بر آن سوار بودهام ، هيچ كس مرا دنبال نكرده است ، مگر كه از او پيشى گرفتهام - بگير و از آن تو باشد .
--> ( 1 ) - الفتوح ، ج 5 ، ص 38 . ( 2 ) - همان ، ص 39 .